خاطره ای جالب از شهید چمران
مردانی گمنام و بی ادعا که شهادت را معنای سعادت دانستند
شنبه بیست و چهارم دی 1390
حاج محمد آقای نوروزی خاطره ای شنیدنی از شهید چمران بیان کرد که به شرح ذیل است: یک سفر لبنان بودم. آن زمانی که شهید چمران هم زنده بود. به واسطه امام موسی صدر رفته بودیم لبنان.
یک روز کنار چمران بودیم. شهید چمران مرا صدا زد و گفت: محمد بیا ! رفتم کنارش. روی یک تپه به حالت نیم خیز دراز کشید و در حالیکه دوربینی به دست داشت گفت: بیا ببین. در سینه کش یک تپه یک روستا را به من نشان داد و گفت ببین. دوربین را گرفتم و دیدم.
چمران به من گفت: این روستا، روستایی است که وقتی کاروان امام حسین در راه شام بودند، اهالی این روستا برای کاروانیان، نان و غذا آورده اند. بعد چمران با دستش یک روستای دیگری را به من نشان داد و گفت: آنجا را هم ببین.
با دوربین نگاه کردم. تقریبا فاصله ی زیادی باهم نداشتند اما خب از هم دور بودند و ما چون از روی بلندی می دیدیم، خوب به هر دو روستا اشراف داشتیم.
شهید چمران گفت: تمام اهالی این یکی روستا وقتی کاروان اهل بیت به اینجا رسیدند، اهل بیت را سنگ باران کرده و هلهله کردند.
بعد شهید چمران به من گفت: هر دو روستا در تیر رس موشک های اسرائیلی هستند. اما تا زمانی که من به یاد دارم آن روستایی که برای اهل بیت غذا آوردند یک دانه موشک اسرائیلی ها هم به آن برخورد نکرده است.
اما این یکی روستا، هر بار اسرائیلی ها موشک می زنند انگار فقط باید به این روستا بخورد و هرچه موشک است نصیب این روستایی می شود که اهل بیت حسین را سنگباران کرده اند و ماهم هر تدبیری اندیشیدیم که این روستا بمباران نشود، نشد که نشد
برچسب ها: , | موضوع : | بازديد : 1380
[ جمعه 15 ارديبهشت 1391 ] [ 0:47 ] [ شرمنده شهدا ] [ ]
درباره وبلاگ

مردن را هراسی نیست چگونه مردن را هراسست فاصله شهادت تا مرگ همان خیانت در امانت است ------------------------------------------------------------ خدایا مارا در میان عشاق خود بپزیر... التماس دعا
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

آمار بازديد
آنلاين : 2
بازديد امروز : 16
بازديد ديروز : 10
بازديد هفته گذشته : 56
بازديد ماه گذشته : 793
بازديد سال گذشته : 11345
کل بازديد : 37345
امکانات وب
< کد پیغام خوش آمدگویی